تبلیغات
عروج اندیشه - یک نقد، صدها سوال...
عروج اندیشه
یا لثارات الحسین...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 تیر 1390 توسط مبین | خانه نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

من نقاد نیستم. همیشه هم در خصوص سیما و سینما، به دنبال نقدهای واقعی که ارزش خود را نشان داده باشند می روم. اما به عنوان یک مخاطب از میلیون ها تماشاگر تلویزیون، به خودم حق می دهم ابراز ناراحتی کنم از برخی روالهایی که در سیمای جمهوری اسلامی ایران جریان دارد.

روی سخن من فعلاً مجموعه ساختمان پزشکان است. در اوایل کار که این مجموعه روی آنتن رفت، خوشحال شدم از اینکه طنز سخیف کم کم از رسانه ملی در حال خارج شدن است. اما این احساس متاسفانه مثل همیشه، زیاد دوام نیاورد. شاید طنزهای این مجموعه به چند جنبه فراتر از کارهای گذشته باشد، اما معلوم نیست نیت سازندگان از معانی و اشاره هایی که در روال قسمت های مختلف دیده می شود، بر چه پایه ای است. زیر پا نهادن برخی از دستورات صریح دینی آن هم به صورت بسیار واضح و تکرار و اصرار بر آن، در برخی مواقع باعث شد از جلوی تلویزیون با شرمندگی بلند شوم. برخی مواقع با خودم می گویم چرا باید دشمنان ما از آن سوی مرزها تلاش کنند تا روح دینی حاکم بر جامعه را محو سازند؟ برخی از بزرگواران در داخل کشور متقبل این زحمت شده اند!!! ان شاء الله اینگونه نباشد.

ما هم اکنون در جامعه با معضل بدحجابی و پیامدهای سوء ناشی از آن به اندازه کافی دست و پنجه نرم می کنیم. یکی از شاخه های اصلی این معضل، بی ضابطه بودن روابط زن و مرد است. حال چرا باید در این شرایط، از رسانه ملی مجموعه ای پخش شود که یکی از اصلی ترین نمادهای بکار رفته در آن، راحت و صمیمی بودن رابطه و مواجهه دو جنس مقابل است. چرا باید رابطه برادر شوهر با همسر یک مرد، مستحکم تر از رابطه وی با شوهرش باشد، آن هم به صورتی که برادر شوهر به خود اجازه دهد بدون هیچ اطلاعی و به صورت ناگهانی وارد حریم خصوصی آنان شود؟ همین برار شوهر با دیدن هر دختر مجرد، تازه به فکر ازدواج می افتد. بی آنکه این عشق در یک نگاه، به پایه ای متصل باشد، دیدن ظاهر یک زن او را ترغیب به ازدواج می کند. مردان متاهل هم در این خصوص دست کمی از دیگران ندارند و با دیدن یک زن، آنچنان  دست و پای خود را گم می کنند که با بهانه های گوناگون تلاش دارند در جوار ایشان به فیض برسند. و یا سخیف تر از آن شوق و شور پیرمردی است که با اینکه خبر مرگ احتمالی زنش را شنیده، اما از حضور خانم دکتر ارتوپد جوان آن چنان به وجد آمده که قاه قاه می خندد...فکر می کنم اینگونه نماها در این مجموعه آنقدر خود را خوب به جلوه گذاشته است که جایی برای انکار نماند.

متداول بودن دروغ و فریب نیز یکی دیگر از بسته های فرهنگی!!! این مجموعه است. این موضوع بزرگ و کوچک، پدر و مادر و زن و شوهر نمی شناسد. بلکه برای توجیه کارهای نادرست یک فرد، عذری بسیار معمولی است. اصلاً مگر می شود در این جامعه زندگی کرد و دروغ نگفت؟!! مگر می شود به شمایل ظاهری یک زن نگاه کرد و عاشق نشد؟!!به راحتی می توان ارزش های اخلاقی را زیر سوال برد، پس چرا به این کار نباید پرداخت؟!!!--بگذریم از اینکه موسیقی تیتراژ اول حتماً غنا نیست و سبک زندگی و ساختار خانواده، مسلماً غرب زدگی را نشان نمی دهد و...!!!!!!__

مسلماً در اکثر مواقع، تاثیر گزینه های منفی و ضد موج بر روی ذهن و روان انسان، از تاثیر گزینه های مثبت بیشتر و پایدارتر است. پس چرا با این حال اجازه رواج راحت و بی دغدغه در سیما را کسب می کنند؟ شوونات اسلامی صرفاً در حجاب ظاهری-آن هم حجابی که بعضاً داد می زند من همان بی حجابی هستم- خلاصه نمی شود و نخواهد شد. اهمیت این موضوع خود را زمانی بیشتر نشان می دهد که در نظر داشته باشیم این مجموعه در زمانی پخش می شود که همه افراد خانواده پس از سپری کردن یک روز پر مشغله، در کنار یکدیگر به تماشای آن می نشینند. آیا در این حالت تلویزیون نقش یک معلم یا القا کننده را برای خانواده بویژه فرزندان، بازی نخواهد کرد؟ حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

من مخالف ساخت طنز نیستم. بلکه اگر کاری درست انجام شود، حتماً از بینندگان دائمی آن خواهم بود. اما باور دارم کار سخت و شاقی نیست که با رعایت همه جوانب طنز ساخت. طنزی که به اصرار سازندگان، فاخر!!! باشد. نمی دانم این مجموعه یا برنامه های دیگر، از چه فیلترهایی عبور می کند تا به تماشای میلیون ها مخاطب برسد. اما می دانم که در رواج این اباحه گری در مقابل چشمان یک ملت، از رئیس سازمان گرفته تا عوامل سازنده آن و کسانی که به اصطلاح!! بر این سناریوها نظارت دارند، همگی مسئول هستند و باید پاسخگو باشند. این کشور، جمهوری اسلامی است و من و دیگر جوانانی که خود را پایبند به چارچوبها و آرمانهای این نظام میدانیم، به خود حق می دهیم از این گونه قضایا آن هم در شرایط حساس فعلی ناراضی باشیم...

یا علی




طبقه بندی: یادداشت روزانه، 
درباره وبلاگ

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
یکچند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم...
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان