تبلیغات
عروج اندیشه - بهانه : ولادت حضرت روح الله، امام خمینی(رحمه الله علیه)
عروج اندیشه
یا لثارات الحسین...

حجت الاسلام و المسلمین انصاری کرمانی میگوید: یکی از دوستانی که در کنار امام و در بیت ایشان خدمت میکرد، برای ما تعریف میکرد که شبی به دلیل اینکه از اعضای دفتر کسی نبود، من توفیق یافتم که شب را تا صبح در خدمت ایشان باشم.نیمه های شب بود که دیدم امام برای نماز شب بیدار شدند و من از پشت در صدای گریه های بلند امام را میشنیدم.

بعد از مدتی که نماز امام تمام شد احساس کردم با کسی دارند صحبت میکنند. تعجب کردم چون هیچکس جز امام در اتاق ایشان نبود. گوش خود را به در اتاق امام که بسته بود چسباندم و درست دقت کردم تا ببینم امام چه میگویند.

متوجه شدم که امام دوباره با حالت تواضع میفرمودند:"حالا شما میفرمایید من تکلیفم چیست و چه باید بکنم؟"این جملات را شنیدم و با عجله خود را به پشت پنجره ای که بر اتاق امام دید داشت رساندم.اما هرچه سعی کردم به داخل نگاه کنم انگار کسی گردن مرا به گونه ای خشک کرده بود که نمیتوانستم صورتم را به طرف پنجره و اتاق حرکت بدهم.هرچه سعی کردم بی فایده بود و به محل خود برگشتم.صبح که شد قضیه نیمه شب را خدمت امام عرض کردم. ایشان فرمودند:"اگر اینجا می مانیدحق تفحص و جستجو در اینگونه چیزها را ندارید."...

(420داستان از نماز  و عبادت امام خمینی ص154)

                                                                                              




طبقه بندی: جانم فدای رهبر، 
درباره وبلاگ

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
یکچند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم...
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان