تبلیغات
عروج اندیشه - همگام با ذکر 2
عروج اندیشه
یا لثارات الحسین...
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390 توسط مبین | خانه نظرات ()

5) اما ممکن است این سوال به ذهن خطور کند: به چه دلیل با اینکه خداوند دین را اساس قرار داده و ملاک رستگاری معرفی می­کند، در پذیرش آن، به انسان اختیار تام تفویض کرده و جلوی هرگونه اجبار را در خصوص آن گرفته است؟

به پاسخ این پرسش در ادامه ایه تصریح شده است:

قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِن الغَیّ

رشد از نظر لغت عبارتست از راهیابی و رسیدن به واقع، در برابر غی که به معنی انحراف از حقیقت و دور شدن از واقع است.[1] از نظر گاه قرآن، راه هدایت و ضلالت کاملاً مشخص می­باشد. عقل به منزله پیامبر دورنی، در انسان به ودیعه سپرده شده است. توجه و تعقل صحیح، راه درست را به انسان نشان خواهد داد. از آنجایی که احتمال دارد خطا و اشتباه، در مواقع بسیاری به سراغ بشر بیاید، پیامبران الهی بر انگیخته شده­اند تا موانعی که انسان به تنهایی قادر نیست آنها را از سر راه خود برطرف کند، از جامعه بشری حذف نماید. این تلاش انبیاء جهت هدایت به سوی رستگاری، هم به شکل تبلیغ و ارشاد است و هم به صورت دفاع و جهاد.

به بیان جالب علامه طباطبایی در این زمینه توجه کنید:

«خدای تعالی دنبال جمله «لا إکراهَ فِی الدّینِ» جمله «قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِن الغَیّ» را آورده تا جمله اول را تعلیل کند و بفرماید که چرا در دین اکراه نیست و حاصل تعلیل این است که اکراه و اجبار که معمولاً از قوی نسبت به ضعیف سر می­زند، وقتی مورد حاجت قرار می­گیرد که قوی و مافوق، مقصد مهمی را در نظر داشته باشد که نتواند آن را به زیر دست خود بفهماند...پس ناگزیر متوسل به اکراه می­شود...اما در امور مهمی که خوبی و بدی و خیر و شر آنها واضح است، و حتی آثار سوء و آثار خیری هم که به دنبال دارند معلوم است، نیازی به اکراه نخواهد بود. بلکه خود انسان یکی از دو طرف خیر  و شر را انتخاب کرده و عاقبت آن را هم می­پذیرد و دین از این قبیل امور است.»[2]

بر این مدعا شاهد محکم دیگری از آیات قرآن وجود دارد:

وَ لَو شَاءَ رَبُّکَ لَأمِنَ مَن فِی الأرضِ کُلُّهُم جَمیعاً أفَأنتَ تُکرِهُ النَاسَ حَتی یَکُونُوا مُومِنینَ (یوسف/99)

و اگر پروردگار تو می­خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان می­آورند پس آیا تو مردم را ناگزیر می­کنی که ایمان بیاورند.

در این آیه شریفه خداوند به پیامبرش تاکید می­کند که اراده و حکمت الهی بدان تعلق نگرفته است که مردم به هر صورت ممکن، با جبر یا اختیار دین را بپذیرند. ارزش ایمان و پذیرش دین، به آن است که فرد، با اراده و اختیار خویش به جانبش رو کند. ثواب و عقاب اخروی نیز در جایی قابلیت طرح دارد که اختیاری در کار باشد و خود انسان مسئول کیفر یا جزای اعمال شود. به علاوه اجبار در دین با حکمت مورد آزمایش قرار گرفتن بندگان که قرآن بارها به آن اشاره می­کند، منافات دارد. می­توان به جد گفت، این از برترین معارفی است که در دین مبین اسلام جای دارد؛ چرا که بیشترین کرامت انسانی را برای هویت بشریت قائل می­شود.

6) نکته مهم دیگر آنکه، مفاهیم این آیه با آیات دیگری که امر به انجام دستورات و نهی از نمکرات می­دهد، تناقض ندارد. درست است که فرد لزوماً با اراده و آزادی و بدون دخالت هیچ گونه اجبار دین را می­پذیرد، اما به محض پذیرش دین، به نوعی خود را نسبت به ارکان و شرایط و دستورات واقع در دین، متعهد کرده­ است. هرکس کاری را پذیرفت، باید لوازم آن را هم پذیرا باشد. پس فردی نمی­تواند با استناد به لا إکراهَ فِی الدّینِ از دین برگشته و ایجاد هرج و مرج در جامعه دینی کند. بر اساس  اصول دموکراسی نیز، اقلیت تابع قانون اکثریت هستند و غیر مسلمانان و افرادی که باور قلبی به دین ندارند، موظفند قوانین اسلامی را رعایت کرده و در صورتی که منکری از آنان در جامعه ظاهر شود، طبق اصول دینی باید با آنان برخورد شود.[3] در نتیجه هر کس ازاد است در خلوت و خفا به گناه بپردازد و مسلماً خودش مسئول پیامد حسابرسی از اعمالش خواهد بود. اما اگر همان خطای خود را علنی کند، چون حقوق دیگران را به مخاطره انداخته، باید مجازات شود و این دیگر ربطی به باور قلبی نخواهد داشت.

7) سر انجام آخرین نکته ای که می­توان از مفاد این آیه استنباط کرد، جوابی است بر شبهه کسانی که اسلام را دین زور و شمشیر معرفی می­کنند. علامه بزرگوار طباطبایی در خصوص این مطلب چنین عنوان می­کنند:

«این ایه شریفه یکی از آیاتی است که دلالت می­کند بر اینکه مبنا و اساس دین شمشیر و خون نیست و اکراه و زور را تجویز نکرده. جهادی که اسلام مسلمانان را به سوی آن خوانده، قتال و جهاد به ملاک زورمداری نیست... بلکه به مدار حق­مداری است و اسلام به این جهت جهاد را رکن شمرده تا حق را زنده کرده و از نفیس­ترین سرمایه­های فطرت یعنی توحید، دفاع کند. و اما بعد از آنکه توحید در بین مردم گسترش یافت و همه به آن گردن نهادند، هرچند آن دین اسلام نباشد، بلکه یهود یا نصارا باشد، دیگر اسلام اجازه نمی­دهد مسلمانی با یک موحد دیگری نزاع و جدال کند»[4]

نتیجه کلام آنکه اگر عقلانیت انسان در تشخیص حق و باطل به درستی به کار برده شود، مسلماً به حق بودن دین حکم کرده و فطرتاً از کفر و باطل روی گردان می­شود. بر همین مبناست که در اسلام و خصوصاً در مذهب تشیع، از تقلید در اصول دین نهی شده و فرد بایستی با تعقل و تحقیق به آنها دست یابد. دینی که برهان و منطق دارد، نیازی به اجبار و اکراه ندارد.[5]



[1] - تفسیر نمونه، ج2،ص279

[2] - ترجمه المیزان ج2ص524

[3] - پرسش ها و پاسخ ها، ج4،ص39

[4] - ترجمه المیزان،ج2،ص525

[5] - تفسیر نور ج2




طبقه بندی: دینی، 
درباره وبلاگ

سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
یکچند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم...
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان